| انقلاب مخملی یا رنگی؟ /حسنبهشتیپور |
|
مدیر شبکه پرس تی وی در این مقاله تلاش کرده است تا به دور از جو رسانهای غالب، موضوع انقلاب مخملی و تفاوت آن را با انقلاب رنگی به بحث بگذارد و نشان دهد آنچه که ادعا میشود در ایران به عنوان انقلاب رنگی در جریان است؛ به چه دلایلی با واقعیتهای موجود تطبیق ندارد.
درحوادث پس از اعتراضهای ناشی از ابهامهای متعددی که درباره صحت نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران بیشتر از سوی نخبگان منتقد، پیش آمد؛ مقامهای مسئول برای توجیه منطقی برای برخورد قهرآمیز با مخالفان متعرض، "تحلیل قالب " خود را در مورد طراحی آمریکا و متحدانش برای راهاندازی انقلاب مخملی و یا به تعبیر دقیقتر انقلاب رنگی در ایران مطرح کردند. از آنجا که این "تحلیل قالب " از سوی کانونهای قدرت کشور مطرح شده در رادیو و تلویزیون و مطبوعات به عنوان "امر حتمی" تلقی شد؛ به گونهای که حتی در کیفرخواست دادستانی نیز با مستندات تحلیلی تلاش شد عوامل اجرایی آن نیز به مردم معرفی شود. با وجود این برای نگارنده امکانپذیر نیست که اندوختههای بیست سال گذشته خود را دربحث شناخت سیاستهای آمریکا در برخورد با شوروی و اروپای شرقی و پس از آن جمهوریهای بر جای مانده از فروپاشی شوروی و یوگوسلاوی، نادیده بگیرم و غیرمنطبق بودن این" تحلیل قالب " را بر شرایط امروز ایران یادآور نشوم. به همین جهت در این مقاله سعی میکنم با بررسی دقیق آنچه که تحت عنوان انقلاب مخملی و رنگی در کشورهای مختلف رخ داده است به تعمق بیشتر در این بحث مهم بپردازم. 1- انقلاب مخملی در چکسلواکی به تغییر رژیم کمونیستی انجامید که در نهایت نظام سرمایهسالاری را در این کشور حاکم ساخت. در حالی که آنچه بعدها در صربستان سال 2000، گرجستان 2003 و اوکراین 2004 و قرقیزستان سال 2005 اتفاق افتاد تغییر دولتها بود و نه تغییر نظامها. به همین علت اصولا به کار بردن انقلاب برای حرکتهایی که تنها به تغییر دولتها منتهی میشود از لحاظ نظری دچار مشکل است. 2- نقش آمریکا در ایجاد انقلاب مخملی در چکسلواکی همانقدر غیرمستقیم و در طولانی مدت بوده که در مورد شوروی و سایر کشورهای بلوک شرق مانند لهستان، مجارستان و رومانی در شرق اروپا در اواخر دهه هشتاد اتفاق افتاد. در حالی که در مورد انقلابهای رنگین در صربستان و سایر کشورهای برجای مانده از شوروی، بر اساس قرائن و شواهد آمریکا "راساً " وارد عمل شده و با طراحیهایی قبلی به تغییرات مورد نظر خود در این کشورها اقدام کرده است. 3- مبانی نظری انقلاب رنگی با مبانی نظری انقلاب مخملی بطور کلی متفاوت است. انقلاب مخملی بیشتر از طریق تبلیغات رسانهای موسوم به رادیوی آزاد و تعاملات غیرعلنی با روشنفکران بلوک شرق در دوران جنگ سرد شکل گرفت؛ درحالی که انقلابهای رنگی بر اساس مبانی جدید سیاست خارجی آمریکا در دوران پس از فروپاشی شوروی، طراحی و به مورد اجرا گذارده شد. 4- حاکمان این کشورها به هیچ عنوان برای متوقف کردن تظاهرات عمومی از نیروی نظامی استفاده نکردند. 5- پیش از تحولات رهبران اصلی انقلابهای رنگی دارای سمتهای مهمی چون صدارت یا وزارت بودند. 6- رهبران برکنار شده همچنان به حیات سیاسی خود ادامه داده و شاید در صورت تغییر شرایط مجدداً به قدرت باز گردند. به این معنا که از تسویه حسابهای سیاسی انقلابی و خونین که لازمه انقلابهای بزرگ میباشد، کوچکترین خبری نبود. این در حالیست که عمدهترین تفاوت انقلابهای متعارف از انقلابهای رنگین آنست که در اولی انقلابیون برای پیشبرد اهداف انقلاب، اگر ضرورت ایجاب کند، از کاربرد خشونت علیه حاکمان و حافظان موجود دریغ نمیورزند. اما در حرکت های آرام، رهبران خشونت را نفی میکنند و حتی الامکان به روشهای مسالمتآمیز تأسی میجویند. در تعریف دیگر انقلاب گفته اند "یک حرکت مردمی در جهت تغییر سریع و بنیانی از ارزشها و باورهای مسلط در نهادهای سیاسی، ساختارهای اجتماعی، رهبری، روشها و فعالیتهای حکومتی یک جامعه همراه با خشونت داخلی". بنابراین نظر به مفاد مذکور، عناصر و ویژگیهای اصلی یک انقلاب عبارتند از: 1- کودتا: اقلیتی مسلح و مجهز به نیروی نظامی در مقابل اقلیت دیگری که حاکم بر اکثریت جامعه هستند، قیام کرده و وضع موجود را به نفع خود در هم میریزد و خود جای گروه قبلی را اشغال میکند. کودتاها اغلب با طراحی و حمایت قدرتهای بزرگ خارجی در کشورهای اقماری انجام میگیرند، زیرا امکان کودتا در کشورهای جهان سوم به دلیل تمرکز قدرت در یک گروه نخبه، فقدان سنن دموکراتیک، بیاعتنایی عموم مردم و نبودن امکانات نهادی برای جانشینی؛ زیاد است. 2- شورش: بروز امواج نارضایتی در میان قشر یا اقشاری از جامعه علیه نظام حاکم که ممکن است موجب تغییراتی در سیاستها، رهبری و احتمالاً نهادهای سیاسی بشود، ولی در آن حد نیست که ساخت و ارزشهای سیاسی و اجتماعی را تغییر دهد و دیگر آنکه هدف شورش، نفس تغییر است، بدون آنکه امر جایگزینی مورد توجه باشد. این اصطلاح معمولاً برای اشاره به یک قیام ناموفق در برابر قدرت حاکمه به کار میرود. 3- اصلاحات: کوشش برای تغییر محتاطانه در ساخت سیاسی جامعه و در عین حال اجتناب از خشونت را اصطلاحاً "رفرم" مینامند. به تعبیر دیگر، اقدام برای تغییر و تعویض برخی از جنبههای حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بدون دگرگون کردن اساس جامعه، مهندسی اجتماعی یا نقشهکشی اجتماعی یکی از انواع اقدامات اصلاحی است که معمولاً برای جلوگیری از نهضت انقلابی صورت میگیرد. این درست است که حرکت انقلاب مخملی از جهاتی به انقلاب رنگی شبیه است و درامتداد آن با توجه به تحولات جهانی طراحی شده است؛ اما مترادف هم قراردادن هر دو آنها موجب گمراهی در تحلیل واقعی حوادث پیش آمده درجمهوری های برجای مانده از شوروی خواهد شد. مبانی نظری انقلاب رنگی درمقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعدها نظرات او تکمیلتر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکار گیری "قدرت هوشمند" Smart power به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک میکند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر "جین شارپ" تهیه شد، در سطح رسانههای گروهی به مفهوم "انقلاب نرم " معروف شد. در واژه پردازیهای ژورنالیستی معمول در جهان حتی حرکتهایی نظیر آنچه درمیان "بودایان تبتی" یا "برمهای" انجام گرفت نیز انقلاب رنگی خوانده شد. چراکه آنها هم از نمادهای رنگی در مبارزاتشان سود جستند اگر چه به جایی نرسیدند. برای آنکه بتوان قضاوت دقیقیتری درباره آنچه که طراحی برای ایجاد انقلاب رنگی در ایران خوانده میشود داشته باشیم؛ لازم است مولفههای اصلی انقلابهای رنگی را در کشورهایی که اجرا شده است مورد توجه قرار دهیم. بطور خلاصه مهمترین این مولفهها را میتوان در عوامل زیر دسته بندی کرد:
1- اقتدار گرایی 2- وابستگی به بیگانه 3- تغییر دولتها نه تغییر نظامها و حکومتها
5- استفادهی نمادین از رنگ بخصوص 6- وجود دولتهای نوپا و متزلزل 7- میزان توسعهیافتگی پائین یا در حال توسعه 8- وجود تعارضهای اجتماعی 9- مشکلات ساختار داخلی درون حکومتی 10- بکارگیری عوامل داخلی برای اجرای برنامه های طراحی شده
1- واقعیت آن است که با وجود آنکه بعضی از مولفههای یاد شده در ایران هم کاملا وجود دارد؛ اما نباید از یاد برد که شبههی بوجود آمده در افکارعمومی بخشی از شرکت کنندگان در انتخابات که تعداد آنها هم کم نیست؛ هیچ ربطی به آمریکا و نقشههایش برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ندارد. امروز بسیاری از تحلیلگران میپذیرند به دلیل اینکه ایران به خواستههای آمریکا توجه ندارد و با اتخاذ سیاست مستقل خود، مانع اعمال هژمونی ایالات متحده در منطقه میشود، واشنگتن همهی امکانات خود را برای تغییر رفتار ایران در درجه اول و در صورت امکانپذیر نشدن، تغییرحکومت ایران را از هر طریق ممکن در دستور کار خود دارد. 2- اینکه آمریکا و جهان غرب به اسم دفاع از حقوق بشر و دموکراسی این حق را برای خود قائل هستند که از حرکت بوجود آمده در راستای منافع خود بهرهبرداری کنند، نمیتواند بهانهی منطقی برای آن باشد که ما بپذیریم کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری و وابستگان ستادهای آنها برای بی اعتبارکردن انتخابات از خارجیها دستور میگیرند و در چهارچوب انقلاب مخملی یا رنگی سازماندهی شدهاند. بلکه بیشتر این شبهه در ذهن برجسته میشود که این اتهام توجیه منطقی برای مقابله با کسانی است که در مسیر احقاق حقوق مورد ادعای خود دست به اسلحه نبردهاند، بلکه بصورت مسالمتآمیز راهپیمایی میکنند. 3- براستی چگونه می شود باور کرد که آمریکا در سالهای اخیر موفق شده اینچنین سیاست خود را در ایران به پیش برد که دو رئیس جمهور سابق به همراه یک رئیس مجلس اسبق و نخست وزیر دورهی دفاع مقدس را با خود همراه کند؟ آیا میشود باور کرد آنها خودفروخته به آمریکا یا فریب خوردهی آنها باشند؟ اگر این نظر را بپزیریم چه کسانی باید برای فراهم کردن چنین نفوذی مواخذه شوند؟ 4- باید قبول کرد که شبههی بوجود آمده دربارهی سلامت انتخابات ناشی از عملکرد غلط مسئولین اجرایی و نظارتی انتخابات است. ربط دادن آن به بیگانگان صورت مساله را پاک نمیکند. 5- در ایران همهی کاندیداها و رهبران اصلی اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی هستند و بیش از آنکه خواهان تغییر نظام که موجب خلع خودشان از قدرت میشود، باشند خواهان تغییر و انجام اصلاحات برای تداوم نظام هستند. این افراد را نمیتوان با کسانی که بیرون نظام برای براندازی تلاش میکنند مقایسه کرد. در این باره دلایل متعدد دیگری هم میتوان برشمارد . جان کلام آنکه نباید بجای متقاعد سازی نخبگان به سمت سناریو سازی برای آنها پیش رفت. اگر میخواهیم ایرانی آزاد و مستقل با مردمی دین باور و خداجو داشته باشیم باید به راه مفاهمه ملی و تعامل سازنده با یکدیگر باز گردیم. ما باید باور کنیم که میتوان با همکاری هم در مقابل مداخله بیگانگان راست قامت باشیم. |
| ۱۳۸۸/۰۵/۲۱ |
|
مطالب مرتبط |





